اگر به آدرس دوستي و يار ماندن،
چند كاغذ خط خطي
با چند تشكر به دست شما بوسه مي زد
مي نوشتم
من از شما به ارث برد
نگاه،
حرف،
شعر،
و عشق ورزيدن را
اگر به آدرس دوستي و يار ماندن،
چند كاغذ خط خطي
با چند تشكر به دست شما بوسه مي زد
مي نوشتم
من از شما به ارث برد
نگاه،
حرف،
شعر،
و عشق ورزيدن را
پنجره ات را به آسمان پس نده
وقتي شاعري تنها
ميان چارچوب انزوا
خسته ازبي پنجره بودن
ثانيه ثانيه هاي خاكستري بي تو بودن را
درطنين صحفه هاي انتظار
در گوشه گمشده چشمانت
باشكسته شكسته ي دل
مي سرايد
وكولي وار
كوپيدون را
مي ستايد
تا تنها به اندازه زندگي
پنجره ات را قرض گيرد.
سه شنبه،
من و تمام حرفهاي ناگفته
از يك وسوسه شيرين
] در دل خواب هزار ويك شب
شهرزاد
سلطان
علي بابا و..
نه !
اين قصه ی ديگريست
او رو به من
من رو به تمام تكرار ِ
]عاشقانه هاي سكوت
شعرش دوباره مرا عاشق زاييد
بلوغ ابريشمي ترانه ام را
از موج گيسوان خود خواند
با حرف
وكنايه
كوليِ شاعري ناميد
كه او را در دل زاييدم
] يك روز،
امشب، به رسم عربها
اورا زنده به گور كردم
آّبی چشمانت
افسونگرترین جادوست
سپید سروده هایم!
ستایش سکانس سکانس دیدنِ توست
نه طلسم شکن است
نه آیه یی برای مجذوب کردنت
مدتهاست میدانم
تلاشم بیهوده است
تو عاشق نمیشوی
تنها مرامت!
عاشق کشی است
اين سو،
متلكم نماند
بي محلي،
نه!
بهتر است صلح كنيم
ساز قلبم
رديف عشق مي نوازد
و پنجره
خدا، زمين با من تباني كرده اند
كسي حريف من نميشود
تا جاري رود سرخ شعر
دراين ياخته ها
معني حياتم
هوا، معطر از نفس توست
كسي حريف من نميشود
كسي حريف من نميشود
FADE IN
تیک
تیک تیک،
تیک سکوت سرد کنار سفره سین ها را
میشکند
شمعها روشن
تا زندگی، ماهی سرخ را بسراید
تنها
بی شور و اشتیاق
غرق در انزوا
و غزلسرای آه
ZOOM IN
چشمهای پر از حسرت
سرد
پر از اشکهای...
پنجره ات را به آسمان پس نده
وقتي شاعري تنها
ميان چارچوب انزوا
خسته ازبي پنجره بودن
ثانيه ثانيه هاي خاكستري بي تو بودن را
درطنين صحفه هاي انتظار
در گوشه گمشده چشمانت
باشكسته شكسته ي دل
مي سرايد
وكولي وار
كوپيدون را
مي ستايد
تا تنها به اندازه زندگي
پنجره ات را قرض گيرد.
هر چهارشنبه سوري
زردي براي ماست
وقتي صورت سرخِ سيلي است
تا ته يك خواب، تكرار زندگي سگي،
سگي،
تا دنياي ما صوري است
چهارشنبه
يا هر شنبه سوري
آه را درو ميكنند
به خيال لقمه ناني
ميان اين گندمزار رنج
داسهايشان بي حس
بي جريان خون
گيسوي سخاوت هزاران سالِ
زمين را
دوباره تيغ زدند
كاشتند
داشتند
اما جز آهِ خاك و كاه
بر پينه پينه تن پوش تن
چيزي را بر داشت نكردند
آنها آه را درو مي كنند.